دوستی

به پاس همراهی با دکتر محمدعلی مرادی

فلورا عسکری‌زاده
دانشجوی دکتری فلسفۀ تعلیم و تربیت دانشگاه تهران

در این یادداشت قصد ندارم با لغت‌شناسی به بررسی واژۀ «دوستی» بپردازم. از میان واژگانی که در فرهنگنامه‌ها می‌بینیم (خوگرفته، هم‌طبع، غمخوار، همخو، دمساز، دلارام، هم‌نفس، انیس، دمخور، همدم، همراه، هم‌نشین، هم‌نفس)، مشخصۀ مشترک آنها، داشتن پیشوند «هم» است؛ من از میان این واژگان مترادف برای دوستی، چندتایی را برمی‌گزینم و یادداشت را ادامه می‌دهم؛ همراهی، همدمی، هم‌طبعی، هم‌نشینی.
دوستی موقعیتی است که با کسی هستیم. دوستی با کسی بودن است، به عبارتی پیشوند «هم» را که از آن سخن گفتیم، وجه مشترک همۀ مترادف‌های دوستی؛ به معنای «کَسی» است. و واژۀ «هم» ما را به پیوند می‌رساند و همین پیوند میان دو کَس را، نسبت می‌نامیم. یعنی ما نمی‌توانیم دوستی‌یی را تصور کنیم که در آن «هم» یا «کَس» یا «نسبت» وجود نداشته باشد؛ به‌‌عبارتی محض و در خود باشد. حال این نسبت یا این «هم» در دوستی میان چه است؟ همان‌طور که در بالا اشاره کردیم هم می‌تواند میان دو راه باشد «هم‌راه»، یا میان دو طبع باشد «هم‌طبع» و یا میان دو نشستن «هم‌نشین». در این یاداشت می‌کوشم دوستی را از منظر یکی از مترادف‌های آن یعنی «همراه» واشکافی کنم.

«هم»‌راه
از آنجا که ما همواره در جهان هستیم و در جهان‌بودگی یکی از اگزیستانسیال‌های ماست و ما نمی‌توانیم به سراغ کسی برویم که در جهان نباشد، اما باشد؛ بنابراین به محض اینکه از بودن یا هستن کسی سخن می‌گوییم لاجرم از جهان او و از در ـ جهان ـ بودن او سخن گفته‌ایم. و لاف‌ گزافی نیست اگر بگوییم به محض اینکه از هم ـ راهی دو کس حرف می‌زنیم، به ناگزیر از جهان دو کس حرف زده‌ایم. یعنی «هم» در جهان‌هایی رخ داده است. جهان من با جهان دیگری می‌تواند دارای نسبت باشد. به‌عبارتی نسبت میان جهان‌ها و هم‌جهانی است که «هم» را برای ما بیشتر عیان می‌کند و از هم‌جهانی به هم‌بودی می‌رساند. چه وقت هم‌جهان می‌شویم؛ گفتیم همۀ ما همواره در جهان هستیم و غیر از این نوع از بودن، طور دیگری برای ما تصورپذیر نیست. بنابراین بهتر است جهان را بکاویم.
جهان من نسبت‌های من است با هر آنچه در این جهان، هست و جهان دیگری هم به همین ترتیب. پس «هم»‌جهان ‌شدن یعنی در برهه‌ای از تاریخ، نسبت‌های من با جهانم و در جهان‌بودگی‌ام،  به نسبت‌های دیگری با جهانش نزدیک می‌شود و می‌توانیم بگوییم جان‌هایمان وجوه مشترکی پیدا کرده است. تا اینجا فهمیدیم که امکان هم‌جهانی میان در ـ‌جهان‌ـ بودگی‌ها وجود دارد. حال پرسش ما از «هم‌راهی» بود و به نقل از هایدگر برای اینکه به مقصود پرسش برسیم، باید در میانۀ راه از کسی یا چیزی بپرسیم تا به بیراهه نرویم. از چه کسی پرسش کنیم، در باب اینکه «هم‌راهی» چیست؟ چه کسی ما را یاری می‌دهد؟
 به گمانم بهتر است دوباره به خود واژۀ «هم‌راهی» برگردیم. این اصطلاح دو لحظه دارد؛ لحظۀ نخست، «هم» داشتن و لحظۀ دوم؛ لحظۀ «راه» داشتن است. یعنی آن زمان که ما می‌پرسیم: هم‌راهی چه است یا چگونه است؟ در واقع ما در میانۀ راه از راه‌بلدهایی، نشان راه برای «هم» و برای «راه» می‌پرسیم؛ یعنی ما در راه از «راه» و از هم‌راهی می‌پرسیم و می‌خواهیم راه‌بلدی، در این راه [پرسش] از راه با ما سخن بگوید؟ راه‌بلد کیست؟ یا چیست؟ یعنی من از چه کسی بپرسم راه چه است، یا چگونه است تا بعد بدانم که هم‌راه کیست یا چیست یا چگونه است؟ قبلاً اشاره کردیم که آن کَس که می‌پرسد خودش به‌طور پیشینی در ـ‌‌ جهان‌ ـ بودگی است . درـ جهان ‌ـ بودگی در آغاز راه، از راه‌بلدی که خودش در راه‌بودگی است، دربارۀ افق راه که «معنای هم‌راهی» است می‌پرسد. دوباره به نقل از هایدگر در کتاب تفکر چیست: پرسش، تفکر، و تفکر در راه‌بودگی است. بنابراین آن کس که در جهان‌بودگی است و می‌پرسد، لاجرم در راه‌بودگی هم هست. بنابراین در راه‌بودگی از راه‌بلد دربارۀ راه و هم‌راه می‌پرسد. به‌زعم هایدگر من راه‌بلدی ندارم، مگر خودم. پس من از خودم می‌پرسم...
این خود، در راه‌بودگی و در جهان‌بودگی است؛ یعنی نسبتی با جهانش دارد و در جهان است و در راه است و رو به‌سوی مقصود پرسش دارد و من پرسنده هم همۀ این خصلت‌ها را دارد. دازاین از دازاین می‌پرسد که «هم‌راه» چه است؟
پاسخی در کار نیست و هیچ‌کس را یارای چنین پاسخی نیست که «هم‌راهی» را برای دیگران تعریف کند. پس قصدمان چیست؟ هایدگر به ما می‌گوید: پرسش کردن؛ denken تفکر کردن است، وقتی می‌پرسیم «هم‌راه» چه است در حال تفکر هستیم. تا زمانی که نمی‌پرسیم و تفکر نمی‌کنیم، مانند همه و مثل آدم می‌زییم و شاید «هم‌راههایی» هم داشته باشیم، اما به محض پرسش و به محض تفکر، دل در گروِ چیزی می‌نهیم که تاکنون او بود، اما ما تمنا یا اشتیاقی به آن نداشتیم. برخلاف این مصرع مشهور که ما نبودیم و تمنامان نبود؛ می‌شود گفت که ما چون مانند همه بودیم و تمنایی نداشتیم. تمنای چیزی را داشتن یا به‌عبارتی شور و اشتیاق داشتن برای چیزی که در تفکر و پرسش رخ می‌دهد، نزدیک آوردن و در جوار چیزی قرار گرفتن و دل در گرو آن نهادن است. ما اکنون در راه پرسش از «هم‌راهی» هستیم. وقتی چنین پرسشی مطرح می‌شود باید شجاعت رویارویی با راهها را داشته باشیم و منظور از شجاعت داشتن برآورد و حساب و کتاب کردن با عقل عدداندیش نیست. شجاعت آنجایی شروع می‌شود که حساب و کتاب و ترس از کم‌آوردن در این حساب و کتاب پایان می‌رسد؛ یعنی تا آمادۀ رویارویی با راهی دیگر نباشی و تا آن هنگام که به راه دیگری گشوده نباشی، در راه پرسش و تفکر قرار نداری، بلکه در حال محاسبه‌ای که تا کجا می‌توان این را تحمل کرد؟ و تا کجا نمی‌توان آن را تاب آورد، تا کجا می‌شود زمینش زد؟ و تا کجا نمی‌توان. آیا من از راهی که او برگزیده سرعتم کمتر است یا نه... و الی آخر. هیچ‌کدام از اینها تفکر و پرسش از «هم‌راهی» نیست.
و البته آنگاه که می‌پرسی برای اینکه بگویی راهت اشتباه است و باید در این یا آن راه مشخص، قرار بگیری و راهی جز این نیست، در حال انتقام گرفتن هستی نه پرسش. چرا انتقام؟ فعل انتقام با راندن، تاراندن، قصاص کردن و آزردن هم‌سو است. به محض اینکه از راه می‌پرسی و شجاعت رویارویی با راه دیگری را نداری! ناگزیر می‌رانیش و می‌تارانیش. و ‌گاه مجازاتش می‌کنی؛ به این معنا که چرا در راه من نیستی؟ و باید به راه من بیایی. در اینجا هم‌راهی وجود ندارد، بلکه بیشتر «یک‌راهی» است؛ یعنی همه در راه من قرار بگیرند و آن هنگام است که من رضایت می‌دهم و با دیگران هم‌راهی می‌کنم و پاسخ را منزه در اختیار دیگران می‌گذارم و با دیگران دوستی می‌ورزم. اما در شجاعت داشتن که با تفکر در هم آمیخته، مجال می‌دهی تا راه‌ها بروز کنند و نمی‌ترسی از اینکه راهی کمی با تو متفاوت و متمایز رخ بنماید، به جهان گشوده‌ای. به قولی می‌گذاری تا جهانیت جهان بجهاند. در این مجال دادن، شاید هم‌جهانی و هم‌راهی به معنی دغدغۀ چیز مشترکی را داشتن رخ دهد و هم‌راهی اتفاق بیفتد؛ یعنی دل در گرو و پروای کس دیگری نهادن است. هم‌راهش شدن و اگر نشد؛ هم‌راهی رخ نداده است. در هم‌راهی دو دازاین، هم‌بودی هم رخ داده است.

هم-‌‌ بودی
باز هم به سراغ هایدگر می‌رویم ؛ هم‌بودیِ دو در ـ جهان‌ ـ بودگی، که هر دو دارای اگزیستانسیال هستند و اگزیستانسیال‌های آنها به‌غیر از در جهان‌بودگی، اعم از فهم و یافتگی نیز هست، چگونه است؟ همۀ ما دارای فهم هستیم و فهم ما از جنس اگزیستانسیال هست؛ یعنی همۀ ما فهمی از جهان داریم و کسی را نمی‌شود پیدا کرد و گفت این آدم را که می‌بینی بی‌فهم است و این یا آن را نمی‌فهمد. ما دارای فهمی از نسبت‌ها و چیزهای دور و اطرافمان هستیم. یعنی از راهی که در آن هستیم و از پرسشی که می‌کنیم فهمی داریم، اما گاهی به دام یکسان‌نگری می‌افتیم و فهم همه را فهم درست و اصیل می‌فهمیم و خودمان و نسبت با خودمان را از دست می‌دهیم؛ یعنی چون که همه «راه» را و بالطبع «هم‌راه» را چنین می‌فهمند، پس من هم با همه «هم‌راه» می‌شوم. این هم‌راهی بی‌نسبتی با خود است و کنده‌شدن از خود. بنابراین چنین هم‌راهی‌یی، از جنس دوستی نیست، بلکه از جنس مثلِ همه شدن است. و اصلاً بعید نیست که در هم‌راهی با همه، خودت را از دست بدهی و راه را گم کنی؛ نه بدین معنی که راه راستی وجود دارد و ما آن را گم کرده‌ایم، بلکه به این معنا که نسبتت را با خودت از دست داده‌ای.
بنابراین در هم‌راه شدن، چنین نیست که خودت را از دست بدهی و نسبت‌های خود را فراموش کنی؛ بلکه در هم‌راه شدن نسبت‌های خود را به یاد می‌آوری. به یاد آوردن نسبت‌ها و فراموش نکردنشان به این معنا نیست که در کنج عزلتی بنشینی و به یاد آوری، بلکه در به یاد آوردن، با تیشه به جان فهم رایج، مسلط و متصلب که راه تفکر و خود بودن و بروز و گشودگی‌ها را سد کرده، می‌افتی و وا می‌شکافیش، تا در این پس‌رفتن چراغ راهی روشن شود و در اعماق و ژرفاها، آنچه دفن شده و نسبتی بوده را به یاد آوری: «یاد آر ز شمع مرده یاد آر»
بله اگزیستانسیال فهم یاریمان می‌دهد تا در راه همگنان به بیراهه نرویم و تعریف درست از راه را به نام درست، دربست نپذیریم. کسانی که می‌پذیرند! شاید برای این باشد که مبادا مورد خشم و کینۀ آنان‌که گمان می‌کنند راهشان درست است و همین است و جز این نیست؛ قرار نگیرند. پس به ناگزیر می‌مانند و با ترس و خواری و با فراموشی نسبت‌ها و در شب تیره، انتقام و آزردن و تاراندن را طاقت می‌آورند.
اگزیستانسیال دیگر این دازاین یا در جهان‌بودگی که از هم‌راه می‌پرسد، یافتگی است؛ یعنی خود را در جایی یافتن (Befindlischkeit) است. دازاین همواره خود را در جایی می‌یابد، یعنی در جهان و در نسبت‌هایش است که یافتگی معنا می‌دهد. پس من در جهان‌بودگی هستم که خود را در جهانم می‌یابم و همۀ دازاین‌ها «طوری» خود را می‌یابند و فهمی از نسبت‌هایشان و جهان و راهشان دارند. بنابراین با هم‌راه شدن و شجاعت رویارویی با راه دیگری، ناگزیر با یافتگی دیگری نیز روبه‌رو می‌شویم. و اگر هر کدام از این در جهان‌بودگی‌ها یا هر دو در نسبت‌های محاسبه‌انگار و عدد‌اندیش خود را بیابد، سخت است بتوانند با دیگری هم‌راه شوند، چرا که در حسابگری تمام نسبت‌ها به یک نسبتِ چرتکه‌ای فروکاسته شده و نحوه‌های وجودی دیگر از دست‌ رفته است؛ مثلاً کسی که خود را سوداگری می‌یابد که در این وانفسای سوداگری، باید دیگران آن‌قدر بیرزند تا آنها را برگزینید یا برنگزینید. چنین کسی اصلاً نمی‌تواند فرصت بروز و مجال هم‌راهی به دیگری بدهد. و کسی که خودش را نگران‌تر از همه از هر منظری خواه اجتماعی، خواه سیاسی و... بداند، یافتگی‌اش از نوع سلطه است و وقتی بر دیگران مسلط می‌شود، یعنی پروای دیگری را تاب نمی‌آورد و می‌خواهد به جایش نگران شود و نسبت‌ها و دغدغه‌هایش را به رسمیت نمی‌شناسد. در این نوع یافتگی هم «هم‌راهی» مجال بروز نمی‌یابد .
شاملو می‌گوید: «حضور انسان آبادانی است.»
اما می‌توان گفت: چنین بودن‌ها و خود را یافتن‌هایی که برشمردیم، ویرانی است. ویرانگر نحوه‌های وجودی است. ویرانگر راه‌هاست و ویرانگر بودن‌هاست؛ حتی اگر مدعای نجات اجتماع یا چیزی وجود داشته باشد. در جهانی که سرمایه و سودا، شهوت قدرت و سلطه، انتقام و ترس، دوری و آزردن و در‌نهایت تفکر نکردن جای پرسش‌گری و در راه بودن و هم‌راهی را گرفته و عده‌ای با فهم میانه و یکسان‌انگار، بدون اشتیاق به بودن و تجربۀ زیسته و حال و هوای دیگران، مدعای نجات جامعه، محیط زیست‌، کشور، علوم انسانی و چه و چه دارند و تمنای آنها از همۀ این دادِ سخن دادن‌ها و نجات‌بخشی‌ها چیزی نیست مگر سانسور دیگری؛ آزردن دیگری؛ دور کردنش از دور و مجال بروز ندادنشان. تا زمانی که راهها مجال بروز نیابند، لاجرم هم‌راهی اتفاق نمی‌افتد تا از پس آن هم‌نشینی بیاید و مراقبت و پاسداری از حال و هوای دیگری.
 

 

منابع: 

فصلنامۀ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی دریچه - سال سیزدهم، شمارۀ 49 ، پاییز 1397

اخبار و رویداد

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
قهرمان نیستی خودش بود
قهرمان نیستی خودش بود

1.وقتی از خانه‌اش بیرون رفت، هیچ‌ جایی برای سکنا در«آن‌جا» نداشت و هنگامی که به خانه‌اش برگشت خانه‌اش دیگر ویران شده‌ بود، و خانه‌ و خانمانی نداشت، پس شیوه‌ای از آنِ خود اختیار کرد، «آوارگی به مثابه خانه و سکونتگاه ». او در آوارگی‌اش خانه‌ و سکونتگاهی بنا کرد، پس به تأسی از ابوالحسن خرقانی گفت؛ «هرکس بر این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید»، «آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست».

جمعه, ژوئیه 31, 2020 - 21:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
جای خالی محمدعلی مرادی
جای خالی محمدعلی مرادی

بعضی‌ها که می‌میرند، جای‌شان را هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند پر کند. محمدعلی مرادی برای من، برای خیابان‌های تهران و برلین، برای ایران و برای خودش این‌گونه است.
برای من

جمعه, ژوئیه 24, 2020 - 13:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
کرانه‌های دانشگاه
کرانه‌های دانشگاه

سنت دانشگاهی موجود، بر روی منطق خاصی- مبتنی برمتافیزیک دوران روشنگری- استوار است. در این سنت اصولا دانش به مثابه ی دانستنِ موجود(هستنده)  در نظر گرفته می شود؛ هستنده مورد نظر می تواند تاریخ،گیاه،حیوان،جماد وغیره باشد .

پنج‌شنبه, ژوئیه 23, 2020 - 09:28

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
دکتر مرادی رفت
دکتر مرادی رفت

سالها با دوستانم متون فلسفی می خواندیم، سال 88 بود که با دکتر آشنا شدم، این آشنایی راهی بود که در آن حول متنی می نشستیم و ساعتها حرف میزدیم. از اینجا بود که تصمیم گرفتیم به‌طور سیستماتیک کانت، فلسفه حق هگل، هستی و زمان - و این اواخر حدوداً یکسالی مسائل اساسی پدیدارشناسی می خواندیم؛ اما در راه پدیدار شناسی که حالا ناتمام مانده، دکتر رفیق نیمه راه شد...

پنج‌شنبه, ژوئیه 23, 2020 - 09:21

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فیلسوف قلندر
فیلسوف قلندر

از هم‌نسلان ما بود؛ از به دنیا پا نهادگان دهۀ سی و شوریدگان و به خیابان آمدگانِ دهۀ پنجاه، از متلاشی کنندگان رژیم سلطنت و حیرت‌زدگان و ره گم‌کردگان پس‌ازآن. کژمژ، چون کشتی بی‌لنگر. گاه چپ، گاه راست. گاه تند، گاه تندتر. رفت و رفت تا بالاخره در زندان ساکن شد، آری زندان! برای کسی که لحظه‌ای از آموختن و البته عمل کردن گزیری ندارد، فرصت زندان یعنی فرصت خواندن عمیق و عمیق‌تر. شش سال آزگار بی‌دغدغه و با آرامش مطالعه کرد. همه‌چیز می‌خواند امّا فلسفه گوهر گمشده‌ای بود که در آن ظلمات یافته بودش.

سه‌شنبه, ژوئیه 21, 2020 - 13:47

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
نقدی بر «خرد و باغ ایرانی»
نقدی بر «خرد و باغ ایرانی»

دکتر محمدعلی مرادی، دانش‌آموخته، پژوهشگر، استاد و مدرس حوزۀ فلسفه و علوم اجتماعی از معدود فیلسوفان ایرانی و شاید از نوادری بود که پژوهش و نقد در حیطۀ معماری را به طور جدی در دستور اصلی کارها و پژوهش‌های خویش قرار داده ‌بود. چنانکه تلاش‌های او در ایجاد بحث بر سر مفاهیم معماری و فلسفیدن آنها، در آرا و آثارش کاملاً بارز و مشهود است؛ می‌توان از کتاب‌هایی چون: «نوشتن دربارۀ معماری»، «اتمسفر زاینده‌رود به مثابۀ میراث فرهنگی»، که هم‌اکنون در دست چاپ هستند و نیز تدوین و تدریس تاریخ تئوری‌های معماری، مقالۀ «خرد و باغ ایرانی» و... نام برد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:50

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
مرادی مرده است، زنده باد مرادی
مرادی مرده است، زنده باد مرادی

وقتی دکتر مرادی از دنیا رفت، برخی برآمدند که او را زنده نگاه دارند. برخی از نزدیکترین‌ها، دوست‌ترین‌ها، عزیزترین‌هایش. اما آنها نمی‌دانستند که این کار چقدر از مشی مرادی دور است و تا چه حد با مرام او بیگانه.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:47

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
محمدعلی مرادی به‌مثابۀ انسان فرهنگی
محمدعلی مرادی به‌مثابۀ انسان فرهنگی

محمدعلی مرادی خورزوقی در آخرین روز تیرماه 1397چشم از جهان فرو بست. اکنون او در میان ما نیست، در قاب ثابتی جای گرفته ‌است و دست‌کم از این نظر، چیزی بر پیچیدگی‌های دستیابی به شخصیتش نمی‌افزاید. بنابراین، فرصتی است که بتوان دربارۀ برخی وجوه شخصیتی تودرتوی این اندیشمند، بیندیشیم. من از آنجا که دوره‌های به نسبت طولانی با او زیسته‌ام و رابطه‌ای بسیار نزدیک با او داشته‌ام، این حق و وظیفه را در خود می‌بینم که او را از جنبه‌هایی ویژه بررسی و تحلیل کنم و به قول خودش: «بفهمم» و «بفلسفم».

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:45

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
محمدعلی مرادی در کلاس درس
محمدعلی مرادی در کلاس درس

نوشتن يادنامه دربارۀ استادي كه تكیۀ كلامش «تا شقايق هست زندگي بايد كرد» بود، آسان نيست. چرا كه او ديگر نيست و در جهاني ديگر آرميده است و حالا ما شاگردان او هستیم که بايد «تا شقايق هست» را زندگي كنيم و مسیر فکری او را در زیست خود در عرصه‌های گوناگون علمی، وجودی و اجتماعی دنبال کنیم. مرادي شوق زندگي داشت و  متفکری معطوف به زندگي بود. او از «بودن» در هستی لذّت مي‌برد. من در تمام اين شش سال شاگردي هرگز او را نااميد و دل‌كنده از زندگي نديدم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:40

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
کارنامۀ دانشگاهی مبارز ناآرام

در باب کیفیت تحصیل دکتر مرادی در آلمان، این گزارش برای کسانی که جریانات معاصر فلسفه و علوم اجتماعی در آلمان را پیگیری می‌کنند، جالب خواهد بود.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
دوستی

در این یادداشت قصد ندارم با لغت‌شناسی به بررسی واژۀ «دوستی» بپردازم. از میان واژگانی که در فرهنگنامه‌ها می‌بینیم (خوگرفته، هم‌طبع، غمخوار، همخو، دمساز، دلارام، هم‌نفس، انیس، دمخور، همدم، همراه، هم‌نشین، هم‌نفس)، مشخصۀ مشترک آنها، داشتن پیشوند «هم» است؛ من از میان این واژگان مترادف برای دوستی، چندتایی را برمی‌گزینم و یادداشت را ادامه می‌دهم؛ همراهی، همدمی، هم‌طبعی، هم‌نشینی.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:43

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فلسفه‌های خردگریز، رمانتیک و شهودی در تقابل با آرمان پیشرفت، اصلاح و تغییر امور اجتماعی
فلسفه‌های خردگریز، رمانتیک و شهودی در تقابل با آرمان پیشرفت، اصلاح و تغییر امور اجتماعی

کانت و ایده آلیسم آلمانی با انتقاد، نفی و طرد منطق صوری و متافیزیک ارسطویی و تکیه بر مفاهیم ناب فاهمه یا مُثُل افلاطونی، مبنای شکل گیری و گسترش فلسفه های خردگریز، رمانتیک و شهودی مانند فلسفۀ شلینگ، شوپنهاور، نیچه و درنهایت هایدگر شد که متافیزیک مرسوم از آنجا که فقط با صورت معقول چیزها و ذات محض آنها به مفهوم ارسطویی کلمه سروکار دارد، نمی تواند وجود بالفعل چیز ها را دریابد و از این روی نمی تواند دانشِ واقعی را به دست دهد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
زندگی‌نامۀ محمدعلی مرادی خورزوقی
زندگی‌نامۀ محمدعلی مرادی خورزوقی

محمدعلی مرادی خورزوقی، نامی که در شناسنامۀ او به ثبت رسیده است، فرزند شکرالله و حبیبه، در آذرماه 1338 در محلۀ خواجوی اصفهان، که یکی از محله‌های سنتی و قدیمی اصفهان است، به دنیا آمد. او را چه در خانواده و چه در میان دوستان، علی صدا می‌زدند. در میان دوستان، برای اشتباه نشدن با علی‌های دیگر، گاه علی مراد می‌گفتند. پسوند خورزوقی را از شناسنامۀ پدر به ارث برده و این شهر، که در آن زمان روستا بود، زادگاه پدر و تیره و تبار او بود. تولد شناسنامه‌ای او فروردین 1337 ثبت شده‌ است. خودش می‌گفت من قبل از اینکه به مدرسه بروم، خواندن و نوشتن را از برادر بزرگتر و بچه‌های محل یاد گرفته بودم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:23

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در راه بودگی
در راه بودگی

تقدیم به دکتر محمدعلی مرادی
برای پاسداشت دوستی

 نوشتار پیشِ‌رو، ایده‌هایی کوتاه، در مواجهه با اندیشۀ هایدگر است که ذیل سه لحظه به شکل جستارگونه نوشته شده است، موضوعات این نوشته در گپ و گفت‌هایی که با دکتر مرادی داشته‌ام مطرح شد، که اینک ساخت‌گشایی و مفصل‌بندی دوباره می‌شود.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:20

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
درآمدی بر پدیدارشناسی نوین
درآمدی بر پدیدارشناسی نوین

نوشتۀ پیش رو را پیشکش می‌کنم به استاد دکتر محمدعلی مرادی؛ بزرگمردی که هیچ‌گاه دست از تفکر و اندیشیدن نکشید و روحی بس بزرگ داشت.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:18

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در نومیدی پس از فیلسوف امید

بسیاری از ما از لحظۀ آگاهی از مرگ معلم فقیدمان، روزها و شب‏های بسیاری را با کوهی از اندوه و انبانی از خشم به پایان برده‌ایم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:15

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فیلسوفی صمیمی و ماندگار
فیلسوفی صمیمی و ماندگار

زمستان ۱۳۸۹، جلسۀ نقدی دربارۀ کتابی که دکتر سید جواد میری با عنوان دیدگاه جامعه‌شناختی علامه جعفری به زبان انگلیسی نگاشته است، تشکیل شد. جمعیت سالن اندک بود، بی‌توقع از بودن انبوه دانشجویان، آشنا به آثار و اندیشه‌های فیلسوفی که سالیانی در مباحثه و مکاتبه با فیلسوفان جهان غرب بود. در انتهای نشست، مردی دست خود را برای سؤال بالا برد و مستمعین رو به سوی او شدند. در اندک زمانی، انتقادهای گسترده به اندیشمند وارد شد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 10:53

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در سوگ رفیقی که خالص بود و مخلص ماند
در سوگ رفیقی که خالص بود و مخلص ماند

فراق زودهنگام دکتر محمدعلی مرادی (علی مراد)، آه و حسرت برای من که قریب چهل سال با او، به‌عنوان بچه‌محل و همبازی فوتبال و همبندی زندان و دوستی خانوادگی بودم و از همه مهمتر، در «سخنی از هر دری»، هم‌صحبتی فرهیخته داشتم، همیشه باید همراه من بماند؛ غمی سرد و سنگین که نمی‌خواهد سنگینی آن کم شود و به هیچ طریقی نمی‌توانم زخم عمیق این ضایعۀ بزرگ را التیام دهم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 10:40