در راه بودگی

در راه بودگی

مواجهاتی با هایدگر
احسان پویافر

 

تقدیم به دکتر محمدعلی مرادی
برای پاسداشت دوستی

 نوشتار پیشِ‌رو، ایده‌هایی کوتاه، در مواجهه با اندیشۀ هایدگر است که ذیل سه لحظه به شکل جستارگونه نوشته شده است، موضوعات این نوشته در گپ و گفت‌هایی که با دکتر مرادی داشته‌ام مطرح شد، که اینک ساخت‌گشایی و مفصل‌بندی دوباره می‌شود.

جستار اول؛ نوشتن ـ حقیقت
نوشتن برای چه؟ آیا نوشتن گونه‌ای درمان است؟
 اگر نوشتن گونه‌ای درمان باشد، در گاه نوشتن، ما به‌مثابۀ بیمارانی هستیم که خویشتن را، با نوش‌داروی نوشتن به وضعیت مطلوب می‌بریم. بنابراین «نوشتن» به مثابۀ «درمان» ، رخدادی پس از حادثه است.
اما به گمانم، نوشتن رخدادی مبتنی بر پروا (نگرانی) است و پروا «با و همراه با» نوشتن است نه «بعد از» نوشتن. پروا، بیماری نیست، بلکه وضعیت وجودی، شور و شوق ما در رویارویی با چیزهاست. نوشتن، روایت پروامند و مراودۀ سروکار دارنده با چیزهای حاضر در جهان است. با این امکان است که چیزها خود را نشان می‌دهند و آشکار می‌کنند و این‌چنین آشکارکنندگی، که در نوشتن وجود دارد، سبب می‌شود وجه دیگری از چیزها خود را نشان دهد. بنابراین نوشتن روشن‌کنندۀ چیزهاست و آن‌که می‌نویسد روشنگاه است؛ به‌عبارتی انسان (به روایت درست دازاین) روشنگاه حقیقت چیزها است. حقیقت در سنت هایدگری پیدا و ناپیداست و ناحقیقت (امر ناآشکار)، خود، حقیقت است.  نوشتن، ابزاری برای آشکارگی ناحقیقت است؛ به دلیل عدم تفکیک میان ابزارـراه و حقیقت، می‌توان گفت نوشتن راه حقیقت است و چون در نوشتن، زبان از اهمیت بسیاری برخوردار است، زبان جایگاه نوشتن و خانۀ هستی است.

جستار دوم: زبان ـ حقیقت
حقیقت صرفاً امر واقع نیست، امر ناآشکار (پوشیده) ـ آشکار (ناپوشیده) هم هست؛ بنابراین حقیقت، آشکارگی ـ ناآشکارگی است. حقیقت به مثابۀ امر واقع که از بُعد مطابقت، حقیقت را تعریف می‌کند، سرمنشأ اثبات‌گرایی و تقلیل حقیقت، به گزاره‌های پسینی و تجربی است و راه را برای بروز حقیقت ـ راههای دیگرـ مسدود می‌کند و این همان، تفکر متافیزیکی است؛ که حقیقت را در یک راه ـ یعنی راهِ امر واقع ـ به بند می‌کشد.
در بحث نوشتن به اهمیت زبان به عنوان جایگاه نوشتن، اشاره شد. هایدگر در رسالۀ «نامه‌ای در باب انسان‌گرایی» جملۀ معروفی دارد: «زبان خانۀ هستی است». منظور از این جمله را کمی واشکافی می‌کنیم؛ هستی در تفکر به زبان می‌آید، خودِ زبان، هم خانۀ هستی است، انسان نیز در خانۀ زبان سکنا دارد؛ پس هستی و انسان هم‌خانه‌اند. هر دو در خانه ـ زبان هستند و متفکران و شاعران نیز نگهبانان این خانه‌اند. آنها نگهبان ِگشودگی هستی‌اند، بنابراین این گشودگی را با سخنشان به زبان می‌آورند، سخنی که وفادار به گشودگی باشد، و زبان را که خانۀ هستی است، گشوده نگه می دارد. اما در تفکر متافیزیکی، زبان از گشودگی ساقط می‌شود و در پی آن خانۀ هستی و انسان ویران و درنهایت خودِ هستی و انسان بی‌جا، بی‌سکنا و بی‌ریشه می‌شود و به یک امر بسته، غیرِ‌گشوده و غیرِ‌زمان‌مند تبدیل می‌گردند؛ در این حادثه ، کوبیدن نیهیلیسم بر درِ خانۀ هستی و انسان اتفاق می‌افتد؛ همان که نیچه در اواخر قرن نوزدهم هشدار داده بود ( نیهیلیسم دارد بر در می‌کوبد). بنابراین بی‌خانمانی بنیاد نیهیلیسم است و هایدگر بسیار به این موضوع (ذیل مواجهاتش با اندیشۀ نیچه) پرداخته است.
بنابراین نگهبانان یعنی شاعران و متفکران از خانۀ هستی و انسان که زبان است، نگهبانی می‌کنند. آنها این کار را با سخن (نوشتار، گفتار و... در هر فرم آن نه صرفاً در فرم منطقی) که تفکر در آن بروز می‌کند، انجام می‌دهند.  ذات تفکر گشوده بودن و گشودگی برای یادآوری «راههای دیگر» است. حال که زبان «خانۀ هستی» است و هستی خود را در تفکر نشان می‌دهد و به زبان می‌آورد، بنابراین زبان منزلگاه تفکر است؛ خانۀ هستی. البته در این خانه انسان هم سکنا دارد، متفکران و شاعران نیز به‌مثابۀ نگهبانان این خانه‌اند، نگهبانان با سخنِ متفکرانه (تفکر) و شاعرانه (تفکر) در زبان، گشودگی هستی را بیان، محافظت و پاسبانی می‌کنند. انسان اساساً به زبان هایدگر؛ شبان هستی (گشودگی) است. پس زبان به‌عنوان منزلگاه هستی و انسان، از این نظر مهم است که زبان در حالت متافیزیکی و متصلب، نه‌تنها گشودگی هستی را بیان و محافظت نمی‌کند، بلکه هستی و انسان را به اسارت در می‌آورد. اسارتی که سبب بن‌بست زندگی و شیوه‌های گوناگون هستنِ هستی در زمان می‌شود. البته در اینجا تفکر با علم و فلسفه فرق دارد؛ چون آنها، گونه‌ای از گشودگی هستند نه بنیاد گشودگی و نه خود‌گشودگی. عدم درک موقعیت‌های علمی و فلسفی، سبب بدفهمی‌های بسیاری شده و به روایت هایدگر: پرسش هستی را به پرسش از هستنده تبدیل کرده؛ یک خطای بنیان‌افکن رخ داده است. ما نمونه‌های تاریخی چنین خطاهایی را در تفکر تئولوژیک و تفکر سوبژکتیویسم می‌بینیم. در هر دو مورد، موقعیت یک هستنده، جایگاه پرسش از هستی را می‌رباید و راه پرسش از «خود هستی» را مسدود می‌کند. باز و گشوده نگه‌داشتن هستی و زمان (با تفکر و با گشودگی) سبب بروز امکان و راه‌های تازه می‌شود و این راهها نیهیلیسم به‌مثابۀ اتمسفرِ فضای کنونی را یک گام به عقب می‌راند. البته تاریخ رخداده برای هایدگر، نفی و انکار نمی‌شود، هایدگر در کرانه و با پرسش از هستی، در حال تقویم سامانه تازه‌ای است؛ البته ذیل سنت رخداده و با گشودگی نسبت به آن. همین امر سبب می‌شود که او با فهم موقعیت در کرانه بودن ِخود، مسائل را ببیند. بنابراین او در عین حال که رادیکال‌ترین متفکر زمانۀ ماست با سنت (البته مفهوم سنت یک مفهوم زنده و به‌مثابۀ موقعیتی است که با ساخت‌شکنی، بندبند کردن و مفصل‌بندی دیگرگونه با توجه به افق سه‌گانۀ زمان گذشته، حال و آینده و... قابل درک است و نسبت‌ها وپیچیدگی‌های بسیاری دارد) در رابطۀ تنگاتنگ است. او به دنبال کوره‌راهی در راه موجود می‌گردد. بر این اساس او از «همین جا» و از همین اکنونِ روزمره شروع می‌کند. همین روش پدیدارشناسانۀ هایدگری است که سبب راه رخدادِ تعیین‌کننده، خواهد شد.

جستار سوم: راه ـ حقیقت
«راه» از کلماتِ پرکاربرد هایدگر است؛ «در راه زبان»، «راه من به سوی پدیدارشناسی»، «کوره‌راه» و... از ترکیباتی هستند که هایدگر بسیار به کار برده است. در جستارهای بالا دیدیم که راه، سبب‌سازِ رخدادی دیگرگونه می‌تواند باشد.
راه چیست؟ از واشکافی هر روزینۀ راه، آغاز می‌کنیم؛ ما چه مواجهه‌ای با راه داریم؟ راه ما را با خود می‌برد، هر راهی تا جایی و با اتمسفر خاصی همراه است. راهی کوهستانی، راهی در یک اتوبان، راه جنگلی، راه کویری و... هر راهی حال و هوا و شرایط دیدن، شنیدن و حس و حال خود را دارد. یک راه جنگلی ما را با خاطره و یادآوری چیزهایی پیوند می‌زند، بنابراین نسبت راه با حال و هوا و اتمسفری که در آن بر ما رخ می‌دهد، اهمیت بسیاری دارد. در هر حالی و در هر راهی هر چیزی رخ نمی‌دهد، در هر راهی، هر گونه تصمیمی اتفاق نمی‌افتد. بعضی از راهها بن‌بست است، وقتی بن‌بست است باید برگردیم؛ در راه برگشت نیز آن راه، همان راهِ قبلی نیست؛ چون حال و هوا و موقعیتِ زمانی ما دگرگونه شده است و این بار ما طورِ دیگری، مسیر را می‌بینیم، می‌شنویم و حس می‌کنیم.
راه گویا ما را فرا می‌خواند و به ‌گونه‌ای خاص از هستی، «فراخوان» می‌دهد. هر راهی فراخوانِ رخدادی خاص است و نمی‌توان وقتی که در آن «هست بودن» خود را می‌گذرانیم به فراخوان و رویداد آن دل نسپاریم، فراخوان‌ها در راهها دل‌سپاری است به رویدادِ جدید، با گشودگی، که به‌مثابۀ ذاتِ هستی ماست.
هر راهی حال و هوای خاص خود را دارد و رخدادی زمان‌مند و تاریخی است. هر راهی تجارب خاص خود را برون می‌فکند، هر گونه اصرار اراده‌گرایانه به راهی خاص و متصلب کردن آن، و عدم گشودگی برای راههای تازه، سبب انسداد تجاربِ مبتنی بر زندگی می‌شود؛ مثلا ًراه خانۀ من تا خانه مادربزرگم در کودکی، راه ده دقیقه‌ای، راهی بس طولانی بود؛ در مسیر، با بازیگوشی و در حال و هوای خاصی راه را می پیمودم. چیزهایی که در راه خانۀ مادربزرگ، مرا فرا می‌خواند؛ سوپرمارکت‌ها، درخت‌های پرتقال و ...، رویدادی از آنِ خود بودند که تجربه می‌شدند. اما امروز، آن راه به مثابۀ امر فیزیکی، وجود دارد؛ اما این راه، دیگر آن راهِ (در کودکی) نیست. شیوۀ آشکارگی و فراخوان راه و رویدادی که از خود بروز می‌دهد، دگرگونه شده است. اکنون چیزهایی برای من، در راه، آشکار و به‌مثابۀ حقیقتِ این راه مطرح می‌شود که در آن زمان، برای من اینگونه نبود.
 هر راهی، در هر حال و هوایی، رویدادی از آن خود است؛ با فراخوان‌های خاص خود. البته میان فراخوان‌ها ممکن است شباهت‌هایی وجود داشته باشد، ولی حال‌وهواها و فراخوان‌ها با موقعیت و زمان همبسته‌اند. هر راهی فراخوان خود را دارد. ما نیز در آن فراخوانده می‌شویم، راه امری سوبژکتیو نیست و در یک راه مشترک بودن، لزوماً به معنای «همراه بودن» هم نیست .
 همراهی، حال و هوای مشترک داشتن و هم‌افق بودن است و فراخوان‌های نزدیک را سبب می‌شود . راه به گونه‌های متفاوت پدیدار می‌شود؛ لاجرم فراخوان و موقعیت زمانی خاص خود را دارد. به‌هرحال راه، راه است و در راه بودن، سبب تجربه‌های تازه می‌شود. راه تکراری و تجربه‌های تکراری بنیاد نیهیلیسم و فروپاشی زندگی است و ناشی از عدم گشودگی. بنابراین حقیقت اساساً در راه‌بودگی و به راههای تازه، گوش سپردن است. بر این اساس، هرگونه انسدادِ راه و تکراهی کردن موقعیت بشری، سبب‌ساز سرکوب حقیقت و چیزی جز ارادۀ معطوف به سیطره یافتن بر همه چیز نیست و با تفکر و با در راه‌بودگی و تجربه‌های تکین و نسبت‌مند نیز بیگانه است.

 

منابع: 

فصلنامۀ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی دریچه - سال سیزدهم، شمارۀ 49 ، پاییز 1397

 

اخبار و رویداد

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
قهرمان نیستی خودش بود
قهرمان نیستی خودش بود

1.وقتی از خانه‌اش بیرون رفت، هیچ‌ جایی برای سکنا در«آن‌جا» نداشت و هنگامی که به خانه‌اش برگشت خانه‌اش دیگر ویران شده‌ بود، و خانه‌ و خانمانی نداشت، پس شیوه‌ای از آنِ خود اختیار کرد، «آوارگی به مثابه خانه و سکونتگاه ». او در آوارگی‌اش خانه‌ و سکونتگاهی بنا کرد، پس به تأسی از ابوالحسن خرقانی گفت؛ «هرکس بر این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید»، «آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست».

جمعه, ژوئیه 31, 2020 - 21:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
جای خالی محمدعلی مرادی
جای خالی محمدعلی مرادی

بعضی‌ها که می‌میرند، جای‌شان را هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند پر کند. محمدعلی مرادی برای من، برای خیابان‌های تهران و برلین، برای ایران و برای خودش این‌گونه است.
برای من

جمعه, ژوئیه 24, 2020 - 13:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
کرانه‌های دانشگاه
کرانه‌های دانشگاه

سنت دانشگاهی موجود، بر روی منطق خاصی- مبتنی برمتافیزیک دوران روشنگری- استوار است. در این سنت اصولا دانش به مثابه ی دانستنِ موجود(هستنده)  در نظر گرفته می شود؛ هستنده مورد نظر می تواند تاریخ،گیاه،حیوان،جماد وغیره باشد .

پنج‌شنبه, ژوئیه 23, 2020 - 09:28

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
دکتر مرادی رفت
دکتر مرادی رفت

سالها با دوستانم متون فلسفی می خواندیم، سال 88 بود که با دکتر آشنا شدم، این آشنایی راهی بود که در آن حول متنی می نشستیم و ساعتها حرف میزدیم. از اینجا بود که تصمیم گرفتیم به‌طور سیستماتیک کانت، فلسفه حق هگل، هستی و زمان - و این اواخر حدوداً یکسالی مسائل اساسی پدیدارشناسی می خواندیم؛ اما در راه پدیدار شناسی که حالا ناتمام مانده، دکتر رفیق نیمه راه شد...

پنج‌شنبه, ژوئیه 23, 2020 - 09:21

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فیلسوف قلندر
فیلسوف قلندر

از هم‌نسلان ما بود؛ از به دنیا پا نهادگان دهۀ سی و شوریدگان و به خیابان آمدگانِ دهۀ پنجاه، از متلاشی کنندگان رژیم سلطنت و حیرت‌زدگان و ره گم‌کردگان پس‌ازآن. کژمژ، چون کشتی بی‌لنگر. گاه چپ، گاه راست. گاه تند، گاه تندتر. رفت و رفت تا بالاخره در زندان ساکن شد، آری زندان! برای کسی که لحظه‌ای از آموختن و البته عمل کردن گزیری ندارد، فرصت زندان یعنی فرصت خواندن عمیق و عمیق‌تر. شش سال آزگار بی‌دغدغه و با آرامش مطالعه کرد. همه‌چیز می‌خواند امّا فلسفه گوهر گمشده‌ای بود که در آن ظلمات یافته بودش.

سه‌شنبه, ژوئیه 21, 2020 - 13:47

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
نقدی بر «خرد و باغ ایرانی»
نقدی بر «خرد و باغ ایرانی»

دکتر محمدعلی مرادی، دانش‌آموخته، پژوهشگر، استاد و مدرس حوزۀ فلسفه و علوم اجتماعی از معدود فیلسوفان ایرانی و شاید از نوادری بود که پژوهش و نقد در حیطۀ معماری را به طور جدی در دستور اصلی کارها و پژوهش‌های خویش قرار داده ‌بود. چنانکه تلاش‌های او در ایجاد بحث بر سر مفاهیم معماری و فلسفیدن آنها، در آرا و آثارش کاملاً بارز و مشهود است؛ می‌توان از کتاب‌هایی چون: «نوشتن دربارۀ معماری»، «اتمسفر زاینده‌رود به مثابۀ میراث فرهنگی»، که هم‌اکنون در دست چاپ هستند و نیز تدوین و تدریس تاریخ تئوری‌های معماری، مقالۀ «خرد و باغ ایرانی» و... نام برد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:50

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
مرادی مرده است، زنده باد مرادی
مرادی مرده است، زنده باد مرادی

وقتی دکتر مرادی از دنیا رفت، برخی برآمدند که او را زنده نگاه دارند. برخی از نزدیکترین‌ها، دوست‌ترین‌ها، عزیزترین‌هایش. اما آنها نمی‌دانستند که این کار چقدر از مشی مرادی دور است و تا چه حد با مرام او بیگانه.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:47

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
محمدعلی مرادی به‌مثابۀ انسان فرهنگی
محمدعلی مرادی به‌مثابۀ انسان فرهنگی

محمدعلی مرادی خورزوقی در آخرین روز تیرماه 1397چشم از جهان فرو بست. اکنون او در میان ما نیست، در قاب ثابتی جای گرفته ‌است و دست‌کم از این نظر، چیزی بر پیچیدگی‌های دستیابی به شخصیتش نمی‌افزاید. بنابراین، فرصتی است که بتوان دربارۀ برخی وجوه شخصیتی تودرتوی این اندیشمند، بیندیشیم. من از آنجا که دوره‌های به نسبت طولانی با او زیسته‌ام و رابطه‌ای بسیار نزدیک با او داشته‌ام، این حق و وظیفه را در خود می‌بینم که او را از جنبه‌هایی ویژه بررسی و تحلیل کنم و به قول خودش: «بفهمم» و «بفلسفم».

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:45

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
محمدعلی مرادی در کلاس درس
محمدعلی مرادی در کلاس درس

نوشتن يادنامه دربارۀ استادي كه تكیۀ كلامش «تا شقايق هست زندگي بايد كرد» بود، آسان نيست. چرا كه او ديگر نيست و در جهاني ديگر آرميده است و حالا ما شاگردان او هستیم که بايد «تا شقايق هست» را زندگي كنيم و مسیر فکری او را در زیست خود در عرصه‌های گوناگون علمی، وجودی و اجتماعی دنبال کنیم. مرادي شوق زندگي داشت و  متفکری معطوف به زندگي بود. او از «بودن» در هستی لذّت مي‌برد. من در تمام اين شش سال شاگردي هرگز او را نااميد و دل‌كنده از زندگي نديدم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:40

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
کارنامۀ دانشگاهی مبارز ناآرام

در باب کیفیت تحصیل دکتر مرادی در آلمان، این گزارش برای کسانی که جریانات معاصر فلسفه و علوم اجتماعی در آلمان را پیگیری می‌کنند، جالب خواهد بود.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
دوستی

در این یادداشت قصد ندارم با لغت‌شناسی به بررسی واژۀ «دوستی» بپردازم. از میان واژگانی که در فرهنگنامه‌ها می‌بینیم (خوگرفته، هم‌طبع، غمخوار، همخو، دمساز، دلارام، هم‌نفس، انیس، دمخور، همدم، همراه، هم‌نشین، هم‌نفس)، مشخصۀ مشترک آنها، داشتن پیشوند «هم» است؛ من از میان این واژگان مترادف برای دوستی، چندتایی را برمی‌گزینم و یادداشت را ادامه می‌دهم؛ همراهی، همدمی، هم‌طبعی، هم‌نشینی.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:43

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فلسفه‌های خردگریز، رمانتیک و شهودی در تقابل با آرمان پیشرفت، اصلاح و تغییر امور اجتماعی
فلسفه‌های خردگریز، رمانتیک و شهودی در تقابل با آرمان پیشرفت، اصلاح و تغییر امور اجتماعی

کانت و ایده آلیسم آلمانی با انتقاد، نفی و طرد منطق صوری و متافیزیک ارسطویی و تکیه بر مفاهیم ناب فاهمه یا مُثُل افلاطونی، مبنای شکل گیری و گسترش فلسفه های خردگریز، رمانتیک و شهودی مانند فلسفۀ شلینگ، شوپنهاور، نیچه و درنهایت هایدگر شد که متافیزیک مرسوم از آنجا که فقط با صورت معقول چیزها و ذات محض آنها به مفهوم ارسطویی کلمه سروکار دارد، نمی تواند وجود بالفعل چیز ها را دریابد و از این روی نمی تواند دانشِ واقعی را به دست دهد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
زندگی‌نامۀ محمدعلی مرادی خورزوقی
زندگی‌نامۀ محمدعلی مرادی خورزوقی

محمدعلی مرادی خورزوقی، نامی که در شناسنامۀ او به ثبت رسیده است، فرزند شکرالله و حبیبه، در آذرماه 1338 در محلۀ خواجوی اصفهان، که یکی از محله‌های سنتی و قدیمی اصفهان است، به دنیا آمد. او را چه در خانواده و چه در میان دوستان، علی صدا می‌زدند. در میان دوستان، برای اشتباه نشدن با علی‌های دیگر، گاه علی مراد می‌گفتند. پسوند خورزوقی را از شناسنامۀ پدر به ارث برده و این شهر، که در آن زمان روستا بود، زادگاه پدر و تیره و تبار او بود. تولد شناسنامه‌ای او فروردین 1337 ثبت شده‌ است. خودش می‌گفت من قبل از اینکه به مدرسه بروم، خواندن و نوشتن را از برادر بزرگتر و بچه‌های محل یاد گرفته بودم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:23

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در راه بودگی
در راه بودگی

تقدیم به دکتر محمدعلی مرادی
برای پاسداشت دوستی

 نوشتار پیشِ‌رو، ایده‌هایی کوتاه، در مواجهه با اندیشۀ هایدگر است که ذیل سه لحظه به شکل جستارگونه نوشته شده است، موضوعات این نوشته در گپ و گفت‌هایی که با دکتر مرادی داشته‌ام مطرح شد، که اینک ساخت‌گشایی و مفصل‌بندی دوباره می‌شود.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:20

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
درآمدی بر پدیدارشناسی نوین
درآمدی بر پدیدارشناسی نوین

نوشتۀ پیش رو را پیشکش می‌کنم به استاد دکتر محمدعلی مرادی؛ بزرگمردی که هیچ‌گاه دست از تفکر و اندیشیدن نکشید و روحی بس بزرگ داشت.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:18

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در نومیدی پس از فیلسوف امید

بسیاری از ما از لحظۀ آگاهی از مرگ معلم فقیدمان، روزها و شب‏های بسیاری را با کوهی از اندوه و انبانی از خشم به پایان برده‌ایم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:15

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فیلسوفی صمیمی و ماندگار
فیلسوفی صمیمی و ماندگار

زمستان ۱۳۸۹، جلسۀ نقدی دربارۀ کتابی که دکتر سید جواد میری با عنوان دیدگاه جامعه‌شناختی علامه جعفری به زبان انگلیسی نگاشته است، تشکیل شد. جمعیت سالن اندک بود، بی‌توقع از بودن انبوه دانشجویان، آشنا به آثار و اندیشه‌های فیلسوفی که سالیانی در مباحثه و مکاتبه با فیلسوفان جهان غرب بود. در انتهای نشست، مردی دست خود را برای سؤال بالا برد و مستمعین رو به سوی او شدند. در اندک زمانی، انتقادهای گسترده به اندیشمند وارد شد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 10:53

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در سوگ رفیقی که خالص بود و مخلص ماند
در سوگ رفیقی که خالص بود و مخلص ماند

فراق زودهنگام دکتر محمدعلی مرادی (علی مراد)، آه و حسرت برای من که قریب چهل سال با او، به‌عنوان بچه‌محل و همبازی فوتبال و همبندی زندان و دوستی خانوادگی بودم و از همه مهمتر، در «سخنی از هر دری»، هم‌صحبتی فرهیخته داشتم، همیشه باید همراه من بماند؛ غمی سرد و سنگین که نمی‌خواهد سنگینی آن کم شود و به هیچ طریقی نمی‌توانم زخم عمیق این ضایعۀ بزرگ را التیام دهم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 10:40