فیلسوفی صمیمی و ماندگار

فیلسوفی صمیمی و ماندگار

مرضیه دافعیان
فوق لیسانس انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی، مؤسسۀ عالی بین‌الملل و توسعۀ ژنو

زمستان ۱۳۸۹، جلسۀ نقدی دربارۀ کتابی که دکتر سید جواد میری با عنوان دیدگاه جامعه‌شناختی علامه جعفری به زبان انگلیسی نگاشته است، تشکیل شد. جمعیت سالن اندک بود، بی‌توقع از بودن انبوه دانشجویان، آشنا به آثار و اندیشه‌های فیلسوفی که سالیانی در مباحثه و مکاتبه با فیلسوفان جهان غرب بود. در انتهای نشست، مردی دست خود را برای سؤال بالا برد و مستمعین رو به سوی او شدند. در اندک زمانی، انتقادهای گسترده به اندیشمند وارد شد. سؤال جدی و منتقدانه این بود: «علامه جعفری، در این کتابش روش‌شناسی مشخصی نداشت» و صبر و تأمل ارائه‌دهنده بر انتقادات و درنهایت یک پاسخ از جناب دکتر میری: «به نظر من سؤال علامه مهم بوده است، دغدغۀ اصلی او انسانیت بوده است».
جلسه که تمام شد، از شدت ناراحتی به دوستانی که همراهم بودند می‌گفتم: «چرا این طور به اندیشۀ علامه حمله برد؟!، اون کی بود که این طور به علامه انتقاد کرد؟ با اون لهجۀ غلیظ اصفهانی؟! باید با لهجۀ غلیظ اصفهانی پاسخش را می‌دادم!».
مدتی بعد، به‌عنوان دبیر اجرایی کارگره زبان و مفاهیم اجتماعی به دفتر انجمن جامعه‌شناسی رفتم، با یکی از اعضای انجمن مشغول صحبت بودم که متوجه حضور آن مرد شدم. با چند نفر در سالن انجمن در حال صحبت بود. متوجه شدم کلاسهای خوانش متون کانت و هگل را دارند و کارگاهی در مورد عصر روشنگری در حال برگزاری است. تصمیم گرفتم در این کارگاه شرکت کنم. در طول چهارسال تحصیل در رشتۀ انسان‌شناسی، چند سؤال اساسی و مهم را برای خودم طراحی کرده بودم و در دستگاههای فکری اندیشمندان به دنبال پاسخ هر کدام می‌گشتم و یا سر کلاس هر استادی که در سطح بالای علمی می‌دیدم، آن سؤالات را مطرح می‌کردم تا میزان تسلط روی مباحث یا چالش‌پذیری آنها را ارزیابی کنم.
مطالب کلاس دکتر محمدعلی مرادی بسیار قوی و کلیدی بود. به انتهای کلاس نزدیک شدیم، فقط یک لحظه دست بالا بردم و سؤال کردم و در کمال ناباوری، پاسخی را شنیدم که هیچ استادی به من نداده بود. با خودم گفتم این استادی است که باید نزدش کسب علم کرد. چند جلسۀ باقیمانده از کلاسها را رفتم و در همین مدت کوتاه متوجه شدم، دکتر محمدعلی مرادی نه‌تنها مشکلی با علامه جعفری ندارد بلکه بازگشت به آرای اندیشمندان ایرانی را نقطۀ عطفی در تاریخ تفکر این سرزمین می‌داند. آن زمان متوجه شدم، چقدر خشم و ناراحتی ممکن است در برچسب زدن‌های سریع ما روی آدم‌ها و موضع‌گیری نسبت به هم، بینجامد. بعد از گذشت چند ماه از آن جلسه با خودم گفتم، نقد دکتر مرادی درست بود و این وسط اینکه به یک اندیشمند بربخوریم و او را در آگاهی همه‌جانبه به ساحت اندیشه ببینیم، اشتباه است. قطعاً علامه جعفری در تلاش علمی‌اش، ضعف‌هایی داشته است و قطعاً اگر کسی متذکر می‌شده است با قلبی گشاده می‌پذیرفت. استادان، پیشکسوتان، علما و روشنفکران به‌ویژه سرزمین ما وقتی در دایرۀ مرید و مرادی می‌افتند، از ساحت حرکت علمی که نگاشتنی بی‌وقفه، بازگشت به اندیشه و بررسی چندباره را می‌طلبد، دور می‌افتند.
مدتی بعد برای ادامۀ تحصیل راهی آمریکا شدم. دکتر مرادی را قبل از سفر دیدم. دکتر گفت: «داری میری؟» گفتم: «دکتر کارهایم درست شد» گفت: «حالا میری می‌بینی، یکی اونجا نشسته، اسمش هم استاد هست، مثلاً در مورد گوشۀ این استکانت حرف می‌زنه، فکر نکنیا، اونجا هم این‌جوری نیست که استادها کلی وقت رو دانشجو بگذارند، اونها هم دنبال پروژه‌های خودشون‌اند».
ندیده بودم و نمی‌دانستم، ترم اول را که گذراندم به ترم دوم نرسید با خودم گفتم، این درسها و این استادها هیچ کدام به سواد من اضافه نمی‌کنند جز اینکه آشفتگی ذهنی‌ام بیشتر و بیشتر می‌شود. از انبوه اطلاعاتی که دارم می‌گیرم، هر کدام از این نحله‌های فکری، سابقۀ اندیشه دارد و هر کدام از واژه‌ها که تبدیل به اصطلاحات علمی شده‌اند، سابقۀ تاریخی در جهان غرب دارد و هر متفکر به گونه‌ای متفاوت مفاهیم را صورت‌بندی کرده است. متفکرانشان در دیالوگ با هم هستند و حال من ابتدای بحث را ندانم، از کجای این کلاف سر در بیاورم. این باور برایم زمانی به یقین رسید که برای دیدن مایکل فیشر ایران‌شناس و استاد انسان‌شناسی، به ام‌آی‌تی (مؤسسۀ عالی تکنولوژی ماساچوست) رفتم. برای فیشر از کارهای پژوهشی‌ام گفتم. فیشر به من تعدادی آثار مرتبط معرفی کرد و بعد گفت: «تو که داری در حوزۀ هنر و زیباشناسی کار می‌کنی، نقد قوه‌ی داوری کانت را خواندی؟» گفتم: «نه هنوز، ولی می‌خواهم بخوانم؟!».
سال بعد به تهران برگشتم و نزد دکتر مرادی در دفتر سید خندان رفتم. دکتر خندید و گفت: «نگفتم، بهت!» ادامه داد: «برای فهمیدن درست کانت اول از همه باید کتاب سنجش خرد ناب را بخوانی بعد می‌تونی، کتاب سوم (نقد قوه‌ی داوری) را متوجه بشوی». نزدیک به سه سال خوانش متون پیش دکتر مرادی به طول انجامید. در طول این سه سال، بیشتر و عمیق‌تر، هم با شخصیت مهربان و صمیمی دکتر آشنا شدم و هم با صفحه به صفحه و سطر به سطر مطالبی که سر هیچ کلاسی نه فرصتش بود و نه صبر و حوصلۀ استادی که موضوعات را دقیق مورد بحث و حلاجی قرار دهد. چنین زمان و انرژی‌یی که استاد برای تک‌تک دانشجویان می‌گذاشت، نمی‌گویم کم نظیر بلکه بی‌نظیر بود. او نه‌تنها نسبت به مسألۀ علمی بلکه هر مسألۀ اجتماعی که اطرافیانش به مشکل برمی‌خوردند، حساس بود. انگار مشکلات آنها بخش کوچکی از منظومۀ بزرگتر مشکلات سرزمینش را تشکیل می‌داد و باور داشت حل یک گره، راهی است به سوی سامان آن نابسامانی کلی‌تر. شخصیتی که دوستان قدیمش به همین سیاق همه سال دیده بودند.
بعد از نخستین برخورد، در نشست تحلیلی اندیشۀ علامه جعفری، هرگز گمان نمی‌کردم، بر سر کلاسهای درس او نشینم. تا اینکه یکی از بستگانم، دایی بزرگم، از آمدن دوست قدیمش گفت که بعد از نزدیک به ۲۰ سال زندگی و تحصیل در رشتۀ فلسفه در آلمان به ایران بازگشته است. می‌دانستم، رفیقی که دایی تحسینش می‌کند، قطعاً مردی باارزش و دارای مرام و مسلکی درست است، همان‌طور که روش زندگی دایی در کنشی اخلاقی همیشه با ارزش بود. دایی از خاطرات جوانی می‌گفت و انگار همۀ شخصیت، نوع‌دوستی و دغدغه‌مندی دیروز او بی‌هیچ خدشه‌ای در حیات امروز او جریان دارد. با همان صمیمت اصالت و لهجه از ۲۰ سال خاطرات تجربیاتش، می‌گفت که شاید نه امکان و حتی جرأت رویارویی با آن برای ما نبود. سخنان و تحلیل نظری‌اش، جهان اطراف ما را قابل درک می‌کرد. دوگانۀ غرب و شرق در در بیان و تحلیل تجربیاتش آهسته آهسته فرو می‌ریخت و در عین حال تفاوتها مشخص می‌شد. فهم این دو جهان متفاوت در تجربیات زیسته‌اش، در تحلیلی اجتماعی همسو بود با قدرت و توانایی او در برقراری دیالوگ و ارتباط نظری بین فیلسوفان غرب و اندیشمندان مشرق‌زمین، به‌ویژه متفکران مهم ایرانی چون ابن‌سینا و ابن‌رشد و فارابی. این تجربۀ علمی با ارزش به حدی بود که وقتی برای تحصیل در مقطع فوق لیسانس جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی به سوئیس عزیمت کردم، به بیشتر مطالب اشراف دقیق داشتم، به طوری که بیشتر کلاسها در مباحثه‌ای جدی با استادان می‌گذشت. این میزان از آگاهی را مدیون قوت و قدرتی می‌دیدم که از دکتر محمدعلی مرادی فراگرفته بودم و البته در عین احترام به سایر استادانی که از ساحت علمی آنها در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران بهره بردم.
انتقاد با توجه به مستندات و متون پژوهشی، از مشخصه‌های کار علمی است و هم اینجاست که علم از شعرگویی و ادبیات جدا می‌شود. یکی از بحث‌های مهمی که تأثیر زیادی روی نگرش علمی من داشت، مقالۀ دکتر با عنوان : «خرد و باغ ایرانی» بود. نکته‌ای که دکتر به جریان رومانتیسم غربی اشاره می‌کند که در راستای پاسخ به جریان تجربه‌گرایانه، باغ ایرانی را در نسبتی عرفانی و ماورایی تعریف کرده است. در حالی که گذر ما به دل کویر و مشاهدۀ باغ ایرانی نشان از مهندسی خرد ایرانی دارد که در نسبتی جغرافیایی تلاقی عمل و نظر را در سامان طبیعت متبلور ساخته است.
چنین مقاله‌ای، برای من یافتن دوبارۀ خرد ایرانی در ورای گفتمان‌ها و جریانهای رایجی که بیشتر نشأت گرفته از شرق‌شناسان جهان غرب است، روحی تازه در کالبد خردورز اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی می‌دمد. یافتن ریشه‌های فکری خود و آبیاری آنها با شیوه‌های نویی که حاصل تلاش تمدن بشری است، بارقۀ امیدی بود که دکتر محمدعلی مرادی به همۀ شاگردانش فرا می‌داد، حتی در واژه واژه‌ای به لهجۀ غلیظ اصفهانی که ریشه‌ها باید حفظ شود، لهجه‌ای که باید آن‌قدر شنیده شود تا عادت شود و اندیشه‌ای که نگاهی تازه به جهان ارائه دهد. زمانی که از کوچه‌های خاکی اصفهان شروع شده، در آتش انقلاب آسیب‌دیده و در نظم فلسفی خرد آلمانی ترمیم شده و به رسالتی که قلب ایرانی‌اش او را به خاک وطن بازگردانده است تا به قدرت و قوت خرد ایرانی بیفزاید. و به این طریق در ساحت اندیشۀ بشری، تک‌صدایی جهان غرب را به چالش گیرد و تکثر هستی‌شناسانۀ هر ملیتی با سابقۀ تاریخی و نحوۀ زیست متفاوت، به پرورشی صحیح نمایش دهد.
او همۀ زندگیش را وقف فهم و سامان خرد ایرانی کرد که اگر در فریاد اعتراضی چپ‌گونه به عنفوان جوانی جوانه زده بود، در هیبتی سقراط‌گونه با سؤال از هر ایرانی خردورز دعوت به ساختن و رشد فکری تمدن کهن ایرانی شد و درنهایت امکان جریان‌سازی علمی میان نسل جوان را محقق ساخت. مطالعۀ دقیق و عمیق، همراه با اعتماد به‌نفس و امکان چالش و ظرفیت پذیرش نقد میان نسل جوان ماحصل تلاشی بود که کمر همت برای آن نهاد. نهال چنین همتی می‌تواند همچون سپهری نیرومند، بارقه‌های فلسفه و خرد ایرانی را به ظهور رساند و به انتظاری پویا سپیدی طلوع دوباره‌اش را نوید دهد.

 

منابع: 

فصلنامۀ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی دریچه - سال سیزدهم، شمارۀ 49 ، پاییز 1397

 

اخبار و رویداد

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
قهرمان نیستی خودش بود
قهرمان نیستی خودش بود

1.وقتی از خانه‌اش بیرون رفت، هیچ‌ جایی برای سکنا در«آن‌جا» نداشت و هنگامی که به خانه‌اش برگشت خانه‌اش دیگر ویران شده‌ بود، و خانه‌ و خانمانی نداشت، پس شیوه‌ای از آنِ خود اختیار کرد، «آوارگی به مثابه خانه و سکونتگاه ». او در آوارگی‌اش خانه‌ و سکونتگاهی بنا کرد، پس به تأسی از ابوالحسن خرقانی گفت؛ «هرکس بر این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید»، «آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست».

جمعه, ژوئیه 31, 2020 - 21:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
جای خالی محمدعلی مرادی
جای خالی محمدعلی مرادی

بعضی‌ها که می‌میرند، جای‌شان را هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند پر کند. محمدعلی مرادی برای من، برای خیابان‌های تهران و برلین، برای ایران و برای خودش این‌گونه است.
برای من

جمعه, ژوئیه 24, 2020 - 13:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
کرانه‌های دانشگاه
کرانه‌های دانشگاه

سنت دانشگاهی موجود، بر روی منطق خاصی- مبتنی برمتافیزیک دوران روشنگری- استوار است. در این سنت اصولا دانش به مثابه ی دانستنِ موجود(هستنده)  در نظر گرفته می شود؛ هستنده مورد نظر می تواند تاریخ،گیاه،حیوان،جماد وغیره باشد .

پنج‌شنبه, ژوئیه 23, 2020 - 09:28

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
دکتر مرادی رفت
دکتر مرادی رفت

سالها با دوستانم متون فلسفی می خواندیم، سال 88 بود که با دکتر آشنا شدم، این آشنایی راهی بود که در آن حول متنی می نشستیم و ساعتها حرف میزدیم. از اینجا بود که تصمیم گرفتیم به‌طور سیستماتیک کانت، فلسفه حق هگل، هستی و زمان - و این اواخر حدوداً یکسالی مسائل اساسی پدیدارشناسی می خواندیم؛ اما در راه پدیدار شناسی که حالا ناتمام مانده، دکتر رفیق نیمه راه شد...

پنج‌شنبه, ژوئیه 23, 2020 - 09:21

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فیلسوف قلندر
فیلسوف قلندر

از هم‌نسلان ما بود؛ از به دنیا پا نهادگان دهۀ سی و شوریدگان و به خیابان آمدگانِ دهۀ پنجاه، از متلاشی کنندگان رژیم سلطنت و حیرت‌زدگان و ره گم‌کردگان پس‌ازآن. کژمژ، چون کشتی بی‌لنگر. گاه چپ، گاه راست. گاه تند، گاه تندتر. رفت و رفت تا بالاخره در زندان ساکن شد، آری زندان! برای کسی که لحظه‌ای از آموختن و البته عمل کردن گزیری ندارد، فرصت زندان یعنی فرصت خواندن عمیق و عمیق‌تر. شش سال آزگار بی‌دغدغه و با آرامش مطالعه کرد. همه‌چیز می‌خواند امّا فلسفه گوهر گمشده‌ای بود که در آن ظلمات یافته بودش.

سه‌شنبه, ژوئیه 21, 2020 - 13:47

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
نقدی بر «خرد و باغ ایرانی»
نقدی بر «خرد و باغ ایرانی»

دکتر محمدعلی مرادی، دانش‌آموخته، پژوهشگر، استاد و مدرس حوزۀ فلسفه و علوم اجتماعی از معدود فیلسوفان ایرانی و شاید از نوادری بود که پژوهش و نقد در حیطۀ معماری را به طور جدی در دستور اصلی کارها و پژوهش‌های خویش قرار داده ‌بود. چنانکه تلاش‌های او در ایجاد بحث بر سر مفاهیم معماری و فلسفیدن آنها، در آرا و آثارش کاملاً بارز و مشهود است؛ می‌توان از کتاب‌هایی چون: «نوشتن دربارۀ معماری»، «اتمسفر زاینده‌رود به مثابۀ میراث فرهنگی»، که هم‌اکنون در دست چاپ هستند و نیز تدوین و تدریس تاریخ تئوری‌های معماری، مقالۀ «خرد و باغ ایرانی» و... نام برد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:50

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
مرادی مرده است، زنده باد مرادی
مرادی مرده است، زنده باد مرادی

وقتی دکتر مرادی از دنیا رفت، برخی برآمدند که او را زنده نگاه دارند. برخی از نزدیکترین‌ها، دوست‌ترین‌ها، عزیزترین‌هایش. اما آنها نمی‌دانستند که این کار چقدر از مشی مرادی دور است و تا چه حد با مرام او بیگانه.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:47

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
محمدعلی مرادی به‌مثابۀ انسان فرهنگی
محمدعلی مرادی به‌مثابۀ انسان فرهنگی

محمدعلی مرادی خورزوقی در آخرین روز تیرماه 1397چشم از جهان فرو بست. اکنون او در میان ما نیست، در قاب ثابتی جای گرفته ‌است و دست‌کم از این نظر، چیزی بر پیچیدگی‌های دستیابی به شخصیتش نمی‌افزاید. بنابراین، فرصتی است که بتوان دربارۀ برخی وجوه شخصیتی تودرتوی این اندیشمند، بیندیشیم. من از آنجا که دوره‌های به نسبت طولانی با او زیسته‌ام و رابطه‌ای بسیار نزدیک با او داشته‌ام، این حق و وظیفه را در خود می‌بینم که او را از جنبه‌هایی ویژه بررسی و تحلیل کنم و به قول خودش: «بفهمم» و «بفلسفم».

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:45

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
محمدعلی مرادی در کلاس درس
محمدعلی مرادی در کلاس درس

نوشتن يادنامه دربارۀ استادي كه تكیۀ كلامش «تا شقايق هست زندگي بايد كرد» بود، آسان نيست. چرا كه او ديگر نيست و در جهاني ديگر آرميده است و حالا ما شاگردان او هستیم که بايد «تا شقايق هست» را زندگي كنيم و مسیر فکری او را در زیست خود در عرصه‌های گوناگون علمی، وجودی و اجتماعی دنبال کنیم. مرادي شوق زندگي داشت و  متفکری معطوف به زندگي بود. او از «بودن» در هستی لذّت مي‌برد. من در تمام اين شش سال شاگردي هرگز او را نااميد و دل‌كنده از زندگي نديدم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:40

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
کارنامۀ دانشگاهی مبارز ناآرام

در باب کیفیت تحصیل دکتر مرادی در آلمان، این گزارش برای کسانی که جریانات معاصر فلسفه و علوم اجتماعی در آلمان را پیگیری می‌کنند، جالب خواهد بود.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 13:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
دوستی

در این یادداشت قصد ندارم با لغت‌شناسی به بررسی واژۀ «دوستی» بپردازم. از میان واژگانی که در فرهنگنامه‌ها می‌بینیم (خوگرفته، هم‌طبع، غمخوار، همخو، دمساز، دلارام، هم‌نفس، انیس، دمخور، همدم، همراه، هم‌نشین، هم‌نفس)، مشخصۀ مشترک آنها، داشتن پیشوند «هم» است؛ من از میان این واژگان مترادف برای دوستی، چندتایی را برمی‌گزینم و یادداشت را ادامه می‌دهم؛ همراهی، همدمی، هم‌طبعی، هم‌نشینی.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:43

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فلسفه‌های خردگریز، رمانتیک و شهودی در تقابل با آرمان پیشرفت، اصلاح و تغییر امور اجتماعی
فلسفه‌های خردگریز، رمانتیک و شهودی در تقابل با آرمان پیشرفت، اصلاح و تغییر امور اجتماعی

کانت و ایده آلیسم آلمانی با انتقاد، نفی و طرد منطق صوری و متافیزیک ارسطویی و تکیه بر مفاهیم ناب فاهمه یا مُثُل افلاطونی، مبنای شکل گیری و گسترش فلسفه های خردگریز، رمانتیک و شهودی مانند فلسفۀ شلینگ، شوپنهاور، نیچه و درنهایت هایدگر شد که متافیزیک مرسوم از آنجا که فقط با صورت معقول چیزها و ذات محض آنها به مفهوم ارسطویی کلمه سروکار دارد، نمی تواند وجود بالفعل چیز ها را دریابد و از این روی نمی تواند دانشِ واقعی را به دست دهد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:36

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
زندگی‌نامۀ محمدعلی مرادی خورزوقی
زندگی‌نامۀ محمدعلی مرادی خورزوقی

محمدعلی مرادی خورزوقی، نامی که در شناسنامۀ او به ثبت رسیده است، فرزند شکرالله و حبیبه، در آذرماه 1338 در محلۀ خواجوی اصفهان، که یکی از محله‌های سنتی و قدیمی اصفهان است، به دنیا آمد. او را چه در خانواده و چه در میان دوستان، علی صدا می‌زدند. در میان دوستان، برای اشتباه نشدن با علی‌های دیگر، گاه علی مراد می‌گفتند. پسوند خورزوقی را از شناسنامۀ پدر به ارث برده و این شهر، که در آن زمان روستا بود، زادگاه پدر و تیره و تبار او بود. تولد شناسنامه‌ای او فروردین 1337 ثبت شده‌ است. خودش می‌گفت من قبل از اینکه به مدرسه بروم، خواندن و نوشتن را از برادر بزرگتر و بچه‌های محل یاد گرفته بودم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:23

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در راه بودگی
در راه بودگی

تقدیم به دکتر محمدعلی مرادی
برای پاسداشت دوستی

 نوشتار پیشِ‌رو، ایده‌هایی کوتاه، در مواجهه با اندیشۀ هایدگر است که ذیل سه لحظه به شکل جستارگونه نوشته شده است، موضوعات این نوشته در گپ و گفت‌هایی که با دکتر مرادی داشته‌ام مطرح شد، که اینک ساخت‌گشایی و مفصل‌بندی دوباره می‌شود.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:20

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
درآمدی بر پدیدارشناسی نوین
درآمدی بر پدیدارشناسی نوین

نوشتۀ پیش رو را پیشکش می‌کنم به استاد دکتر محمدعلی مرادی؛ بزرگمردی که هیچ‌گاه دست از تفکر و اندیشیدن نکشید و روحی بس بزرگ داشت.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:18

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در نومیدی پس از فیلسوف امید

بسیاری از ما از لحظۀ آگاهی از مرگ معلم فقیدمان، روزها و شب‏های بسیاری را با کوهی از اندوه و انبانی از خشم به پایان برده‌ایم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 12:15

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
فیلسوفی صمیمی و ماندگار
فیلسوفی صمیمی و ماندگار

زمستان ۱۳۸۹، جلسۀ نقدی دربارۀ کتابی که دکتر سید جواد میری با عنوان دیدگاه جامعه‌شناختی علامه جعفری به زبان انگلیسی نگاشته است، تشکیل شد. جمعیت سالن اندک بود، بی‌توقع از بودن انبوه دانشجویان، آشنا به آثار و اندیشه‌های فیلسوفی که سالیانی در مباحثه و مکاتبه با فیلسوفان جهان غرب بود. در انتهای نشست، مردی دست خود را برای سؤال بالا برد و مستمعین رو به سوی او شدند. در اندک زمانی، انتقادهای گسترده به اندیشمند وارد شد.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 10:53

hhhhhhhhhhhhhhhhhh
در سوگ رفیقی که خالص بود و مخلص ماند
در سوگ رفیقی که خالص بود و مخلص ماند

فراق زودهنگام دکتر محمدعلی مرادی (علی مراد)، آه و حسرت برای من که قریب چهل سال با او، به‌عنوان بچه‌محل و همبازی فوتبال و همبندی زندان و دوستی خانوادگی بودم و از همه مهمتر، در «سخنی از هر دری»، هم‌صحبتی فرهیخته داشتم، همیشه باید همراه من بماند؛ غمی سرد و سنگین که نمی‌خواهد سنگینی آن کم شود و به هیچ طریقی نمی‌توانم زخم عمیق این ضایعۀ بزرگ را التیام دهم.

دوشنبه, ژوئیه 20, 2020 - 10:40